|
بدانید که خدا هر کجا که باشید با شماست فقط کافیست او را صدا بزنید او مثل ما انسانها بی وفا نیست ...! |
دو تا عاشق بودن پسره دنیای دختره بود و دختره هم دنیای پسره. روزگار چرخید یه روز دنیا باهاشون بود و یه روزم ضد اونا. یه روز پسره خسته میشد و دختر به پاش وا میستاد یه روزم بر عکس. یه روزی خدا یکی از فرشته هاشو فرستاد سراغ دختره فرشته به اون دختره گفت: خدا به همه آدما یه دنیا داده اما تو دو تا دنیا داری باید یکیشو فدای اون یکی کنی و یکیشو برای خودت انتخاب کنی. دختر به فکر فرو رفت. فکر کرد و فکر کرد تا اینکه تصمیمشو گرفت. تصمیم گرفت پسره رو ول کنه تا بتونه به بقیه اهدافش تو زندگی برسه چون با بودن پسره تمام فکر و ذهنش به اون معطوف می شد. رفت تا به زندگیش و دنیایی که انتخاب کرده برسه. اما پسره فقط یه دنیا داشت اونم دختره بود که با رفتن دختره دنیاشم به پایان رسید. و .............................. الی آخر آخری که تهش تاریکه و نامعلوم 
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط سروش آریان |