|
بدانید که خدا هر کجا که باشید با شماست فقط کافیست او را صدا بزنید او مثل ما انسانها بی وفا نیست ...! |
راستی بگو چی شد که فرموشم کردی؟ من که همه قلبم را به تو داده بودم- هنوز یادگاری اولین روز آشناییمون روی اون درخت تنومند خیلی چیرها را یادم می یاره - یادت می یاد اولش که گفتم می تونم اسمتون را بدونم گفتی اصلا حرفش را نزن ؟؟ من از دوستت پرسیدم ولی تو خندیدی و گفتی ببین اصلا راهی نداری بری بهتر هم برای من و هم برای تو اون وقت من اون یادگاری را برات کشیدم .یادت چقدر برات شعر گفتم چقدر هر روز گل اوردم -چقدر پیام و پیغوم.........تا اینکه یه روز گفتی ربطی به هم نداریم خودت را خسته نکن ولی چشات یه چیز دیگه می گفتند-تو هم دوسم داشتی ولی به خاطر اون مشکلی که برات وجود داشت نمی تونستی..........یادت گفتم اگه بگی میرم ولی عاشق می مونم - یادت گفتی دیگه بهم زنگ نزن یه موقع دردسر می شه برام .گفتی اگه خودم بخوام زنگ میزنم -چقدر منتظرت بودم تا اینکه بالاخره دست روزگار باعث شذ با هم صحبت کنیم -گفتی دلت برام تنگ شده بود گفتم من بیشتر -چه روزهای خوبی بودند -یادت گفتم این گلی که بهت هدیه می دم خیلی حرفا باهات میزنه خندیدی و گفتی قلبت را برای همیشه به من میدی گفتم بهشتی که می گند همینجاست پهلوی تو. حلا می خوای بگی همه چیز را فراموش کردی .؟؟ آخه چرا ؟ مگه از عشق من کم شده؟ من که هنوز برات می میرم.شایدم تو دیگه..........
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط سروش آریان |