تبليغاتX
یاد خدا را هیچ وقت فراموش نکنید .....!!!

یاد خدا را هیچ وقت فراموش نکنید .....!!!

بدانید که خدا هر کجا که باشید با شماست فقط کافیست او را صدا بزنید او مثل ما انسانها بی وفا نیست ...!

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب وبیدار است
هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان باز
خیالم چون کبوتری وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسوی شب را
همان جاها، که شب در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند
همان جاها، که راهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها، که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویائی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من بیدار است
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که مارا روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا ، همین فردا.......
.....من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان ، دربستر شب ، خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است
به هر سو ، چشم من رو می کند : فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
.....من آنجا، چشم در راه توام . ناگاه :
ترا ، از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که می خندی
ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی
.....نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم شست
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا ، با بوسه خواهم چید
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


ای قرار دل طوفانی بی ساحل من

بحر آرامش این خاطر شیدا تو مرو

از کنار من افسرده تنها تو مرو

دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو

اشک اگر می چکد از دیده تو در دیده بمان

موج اگر میرود ای گوهر دریا تو بمان

ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز

قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو

ای قرار دل طوفانی بی ساحل من

بحر ارامش این خاطر شیدا تو مرو

سایه بخت منی از سر من پای مکش

به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو

ای بهشت نگهت مایه الهام سرشک

از کنار من افسرده تنها تو مرو...

342677711_9e338f39d1.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


خلوتم را نشكن

شاید این خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صدای نفس شهنامه

به طلوع اخرین افسانه

و غروبی كه در ان

نقش دیوانگی یك عاشق

بر سر دیواری پیدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هوای دل معشوق سهند

خلوتم راه درازی ست میان من و تو

خلوتم مروارید است به دست صیاد

خلوتم تیر وكمانی ست به دست سحر

خلوتم راه رسیدن به خداست

خلوتم را نشكن





http://www.interurbantrail.us/Photos/Gutelius/SnowFall.JPG

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


قدری بدان قدر دلم را..........من همین یک لحظه ام
جان میکند جانم بیا...........بی تو سراپا لرزه ام
قدری بدان قدر دلم را.........بیش ازین خارم مکن
با برق چشمانت مرا.......... بی تاب و بیمارم مکن
قدری بدان قدر دلم را.........من سراپا خستگی
یک عمر ماندم بی هدف....در دام این وابستگی
قدری بدان قدر دلم را.........عاقبت خاکم کنند
یا در تنورم افکنند...............یا از بدی پاکم کنند
قدری بدان قدرم بدان..........بعد از عبورم از زمین
تنها نشانی از دلم ............سنگیست تنها این همین

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
 به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
 همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بسکه نالم زغم تو بسکه مویم
 شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند بتار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
 سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
 همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جوی

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


 

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


زندانی بی گناهم

               در انفرادی قلب

بی احتیاج به آزادی

      كه در خانه ی خود

              آزادترینم

و بی تو ....

            زندانی ترین زندانی

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟
پسر گفت : نه ،
نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت
را تا ابد به
من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم
دختر با گریه پرسید : آیا
در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر
با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های
الماس اشک چشمانش را
نوازش
میکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد
و گفت
:
تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی
من
تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از
آن را
و اگر از من
جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد !!!

 

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


پروردگارا

 یارییم کن که آنچه را دانسته یا ندانسته می شکنم

 

دل

 

نباشد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود ...

آسمون منو تو یه مدته سیاه شده گفتن دوست دارم كم شده كیمیا شده اون غروری كه گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من وتو خدا شده اون حسادت هایی كه اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده اون دسا كه داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر كیه نمی دونم ولی رها شده ما قرار نبود مثل بقیه زندگی كنیم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضریحاش طلایی بود طلا ها ریخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داری

بیا با من دلم تنها ترین است/ نگاهت در دلم شور آفرین است/ مرا مستی دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گیرا ترین است/ ز یك دیدار پی بردی به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بین است/ سخن از عشق ومستی گوی با من/ سخن هایت برایم دلنشین است/ مرا در شعله ی عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداریها همین است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كویی آیینه بین است/ به من لطف گل مهتاب دادی/ تنت با عطر گلها همنشین است/ دوست را هم تو باش آغاز وپایان/ كه عشق اولی وآخرینست

 ای كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای كاش كودك بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینكه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یك بوسه تو، همه چیز را فراموش می كردم

 عشق افسانه نیست آنكه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست كه در كنارش باشی عشق آن است كه به یادش باشی

با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم/نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم

 آغوش پاركینگی است كه جریمه ندارد . . . . بوسه تصادفی است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چیه دنبالم راه افتادی؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه تموم خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ای میل ها اشغال میشه ..پر میشه از : « از اینكه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش » « تو را عاشقانه می پرستم » « مراقب خودت باش » اما بین این همه پیام یكی از همه تكون دهنده تره « همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم » پس عشق و محبت را تقدیم انكه دوستش داریم كنیم شاید فردایی نباشد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


تمام عمر بستيم و شکستيم .. به جز بار پشيماني نبستيم... جواني را سفر کرديم تا مرگ... نفهميديم به دنبال چه هستيم... عجب آشفته بازاريست دنيا... عجب بيهوده تکراريست دنيا.. ميان آنچه بايد باشد و نيست... عجب فرسوده ديواريست دني

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


ای عاشق در انتظار چه نشستی ؟
در انتظار بادهای پائیزی .باران های بهاری.برگ های زرد ویا شکوفه های ارغوانی
انتظار بیهوده است،پنجره را باز کن،جدال را بشکن،غبار را بشوی و خاطره ها را به خاطره ها بسپار
تا پایان پایان ها ماندست این است زندگی...این است روزگار...!
                                         


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


اینجا آسمان ابریست،آنجا را نمی دانم

اینجا شده است پاییز ، آنجا را نمی دانم

اینجا فقط رنج است ، آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است ،آنجا را نمی دانم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


خوشبختی یك نت موسیقی جدا نیست

بلكه دو نت است كه هر كدام به سوی دیگری جذب شده با یكدیگر سازگار می شوند

و بدبختی آن زمان است كه صدای گوشخراشی شنیده می شود

زیرا نت ها با یكدیگر هماهنگ نیستند

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ی پاکي و صمیمیت محکوم به شکستن

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد


اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است


اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت


پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند


سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني    /           شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

 آه باران من سراپاي وجودم آتش است    /           پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني


دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت


دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست


خون که قرمزه رنگ عشقه        /              اما اشک که بيرنگه درد عشقه


هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند


از جلو گل فروشی رد شدم دیدم زیباترین گلش نیست sms زدم ببینم کجایی

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط سروش آریان |



YYYYYYYYYYYY  



منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون



دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون



 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش



با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش



همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم



تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم



بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی



من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی



این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه



قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه



همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم



تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم



من واسه تو خیلی کمم


   


قلب من


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


امشب هوا بارانی است.
امشب هوا بارانی است و من گریه نمی كنم.
امشب هوا بارانی است و من
نه
من امشب می گریم.
شاید دل گرفته ام،همچو ابر بارنی
گشایشی از گریه شبانه بگیرد.
شاید اشكهایم در میان قطرات باران گم شود.
باران اشكهایم را می شوید.
شاید هیچكس نفهمد كه من گریسته ام.
اما نه
تو حتماًمی فهمی.
فردا كه ببینمت،
صفای آسمان بهاری دلم را خواهی دید
و به نمناكی هوای دلم پی خواهی برد....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


لبخند تو خلاصه خوبیهاست -----
لختی بخند خنده گل زیباست -----
پیشانیت تنفس یک صبح است -----
صبحی که انتهای شب یلداست ----
در چشمت از حضور کبوترها-----
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست----
رنگین کمان عشق اهورایی-----
از پشت شیشه دل تو پیداست ----
فریاد تو تلاطم یک طوفان-----
آرامشت تلاوت یک دریاست ----
با ما بدون فاصله صحبت کن-----
ای آن که ارتفاع تو دور از ماست ----

( قیصر امین پور.... روانش شاد )

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آینه و گفت
احساس پاک تورا زنجیر کرده است
گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی
گفت : خوابی سالها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم آه
عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ كرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یكی‌ از آنها توضیح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یكی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ كدامیك‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ كرد. شوهر كه‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ كه‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید كدامیك‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌كردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كردید، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد

 


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


اری من همان عاشقم یک عاشق دل سوخته یک عاشق تنها یک کلام عاشق ولی یک عمر اسیر ...


اسیر در یک قلب سرخ...


اری من همان مجنون قصه هایم و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق لیلایم از هفت اسمان خواهم گذشت در جاده ها از سختی میگذزم تا به مقصدم که همان خانه لیلایم است برسم ...


اری عاشقم یک عاشق چشم به راه عاشقی که مدتها در غم انتظار نشسته است ... در اتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها

14مهر

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


آرام و آهسته خواهم رفت به دورها جایی كه اثری ازام نباشد جایی كه نفس كشیدن را از یاد خواهم برد در كویری سوزان در انتهای یك قرن درابتدای یك حس در اواسط سرنوشت، من خواهم مرد ، معصومانه و پاك در خاكی یخ زده در فصلی دور از گرما، تنها خواهم مرد .


مزار خود را سر پناه كبوتران بی آشیانه خواهم ساخت ، در زمستان سرد و بی روح ،گرمای تابستان را به آنان خواهم بخشید ، خاطراتم را باقی خواهم گذاشت برای آنان كه مرا دوست می دارند .


من خواهم مرد با امید اینكه شاید بر مزارم گل سرخی بروید ، خدایا اگر سهم من این است كه آشیانه ای برای كبوتران بی بال شوم پس زمانی كه كوچ پرستوها رسیدبه آنان بگو به هر قاصدكی رسیدند داستان مرا بگویند كه زمان طولانی است منتظر آنان هستم ، به تمام فرشته ها بگو بوی گل مریم را برایم بیاورند به آنان بگو كه عاشقانه گل های مریم را دوست می داشتم به تمام مرغان عشق بگو كه چقدر عاشق پرواز بودم به صدف های در یایی بگو مرا همیشه بیاد داشته باشند ، به ماهیان بگو موج ها را نوازش كنند بگو كه فرشته ها بر بالای دریا به استقبالم بیایند بگو كه آنان می آیند بگو كوچ پرستو ها در فصل باز شدن گل های سپید زیررنگین كمان خواهد بود(خدای بزرگ بگو كه منتظرمی ؟ )

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


خوشبختی ، نوای شورانگیز زندگیست.

خوشبختی ، این است که صبح بهد از بیدار شدن  ببینی هنوز برای خوابیدن دو ساعت وقت داری.

خوشبختی ، داشتن یک بشقاب پر از سیب زمینی سرخ کرده است.

خوشبختی ، این است که روز مسابقه جای مناسب و راحتی داشته باشی.

خوشبختی ، این است که در انتظار یک خبر خوب باشی.

خوشبختی ، این است که درست موقع درس جواب دادن تو ، زنگ پایان کلاس زده شود.

خوشبختی ، یعنی داشتن تن نیرومند.

خوشبختی ، این است که دشمنانت را با هم دوست داشته باشی.

خوشبختی ، این است که آدم صدای دکتر را بشنود که می گوید:نه، این دختر خانم احتیاج به آمپول ندارد.

خوشبختی ، این است که آدم یک توپ بسکتبال با امضای قهرمان محبوبش را داشته باشد.

خوشبختی ، این است که بر سر دیگران دست نوازش بکشی.

خوشبختی ، این است که بعد از مدتی بستری بودن در بیمارستان سلامت به خانه باز گردی.

خوشبختی ، یعنی داشتن یک بادکنک رنگی پر از ستاره.

خوشبختی ، این است که همیشه برنده جایزه اول باشی.

خوشبختی ، این است که بالاخره دندانهای دائمی آدم در بیاد.

خوشبختی ، پیدا کردن انبوهی از نقاشی های چند سال پیش دوران بچگی

خوشبختی ، این است که آدم بدون مشق شب تعطیلات را بگذراند.

خوشبختی ،یعنی قاپیدن دانه های برف با زبان.

خوشبختی ، این است که آدم برای قافل گیر کردن پدر ، قبل از او برف جلوی خانه را پارو کند.

خوشبختی ، یعنی اجازه داشته باشی ته قابلمه را لیس بزنی.

خوشبختی ، خوابیدن روی تشک عقب اتومبیل است هنگام برگشتن به خانه

خوشبختی ، رسیدن کارت تبریک سال نو از طرف دوستان است.

خوشبختی ، این است که در جشن مدرسه جزو گروه سرود انتخاب شوی.

خوشبختی ، این است که آدم مریض باشد  و به مدرسه نرود ولی نه آنقدر بدحال که نتواند برنامه های تلویزیون را تماشا کند.

خوشبختی ، این است آدم که با مشق نوشته شده به مدرسه برود تا مورد توبیخ معلم قرار نگیرد.

خوشبختی ، این است که به خود بگویی موفق شده ای یک روز دیگر هم زندگی کنی.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


فرمانروای عشقم وقتی ازتو میخونم                 

                                                     سردار عشقم اما تو باشی من میمونم

                                   تو باشی من میمونم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


                                                                                       

گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم

 منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم

 ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم

نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم

 تا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


 آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند؟... بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند... مثل « د» دوستت دارند...

 مثل« ع»عاشقت ميشوند...مثل «م» منتظر مي مونند... تا يک روز مثل «ي» يارت بشن

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها

پرت کند 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


خدایا اگر درد عاشقی را می چشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوهایت می رسیدی پشیمون می شدی از اینکه عشق را آفریدی

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


ای دل تنها چیه چشم انتظاری؟..........

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


از فـراق دوری تـــو مـسـت و حیـرانـم هنــوز
بـا نـبـودت روز و شب سر در گـریـبـانم هنـوز
حـرف هایـت می دهـد بـوی صـفـا و همدلی
مـن بــه دنـبـال امـیـد چـشـم زیـبـاتـم هـنـوز
مهربـانـا خنـده ات چون شهد شیـرین عـسل
مـن بـه یـاد خنـده های پـر مهر زیبـاتـم هنـوز
کـی بــه آخــر می رسـد ایـن انتظار من خـدا
من به یادت روز و شب مجنون و فرهادم هنوز

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


من / عشق

پاک                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

کلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

کودک                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يکجا                    يعني                          کردن

پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

کلبه                    مخزن

اسرار             يعني

من / عشق

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


 نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ،

 ما را به ناز فروشان نياز نيست

تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است 

                              

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


کنار اشيانه تو من اشيانه مي کنم            فضاي اشيانه را پر از ترانه مي کنم               کسي سوال مي کند به خاطر چه زنده اي و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم          دوست دارم 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


توی آسمون دنیا
هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست
آسمون جایی نداره

واسه من
واسه من تنهایی درده
درد هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو
تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این رو
که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن
شعر تنهایی بخونم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


خدايا من اگر بد کنم تو را بنده هاي خوب فراوان است...! امااگرتو مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست...؟!!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


              خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

                                                     به غم های دگر غیر از غم عشقت ره کن

                                                       تو خود گفتی که در قلب شکسته لانه داری

                                                         ببین قلبم شکسته جانا به عهد خود وفا کن....

 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها

                                                      ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


 تو ای عشق یکشنبه 27 آبان1386 14:27

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط سروش آریان |


 

تنهایی بزرگترن غمهتنهایی بزرگترین دردهاگه تنهای تنها هم باشیم باز خدا رو داریم

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


 

دوستش دارم چون قشنگ ترين ها رو تو تنهايي هام پيدا كردم

ازش بدم مي آد چون قشنگ ترين ها رو هم تو تنهايي هام از دست دادم

بهش نياز دارم چون قدر همه ي قشنگي ها رو تو تنهايي هام بيشتر مي دونم

ازش مي ترسم  اما بهش اعتماد دارم چون بهم دروغ نمي گه

من تو تنهايي هام بزرگ شدم...

خدايا آنکه در تنهاترين تنهايم تنهاي تنهايم گذاشت

در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به نام یگانه ی دوست

دل نوشته های یک غریبه
دوست دار شما((انتظار))

09179815714


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

گروه موزیک آوای جنوب
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مرداد 1388

هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385


آرشیو موضوعی

دانلود برنامه
عاشقانه ها
محرم
دانلود موزیک
داستان
خنده بازار


پیوندها

نرم افزار موبایل و کد های جاوا
کدهای خفن
انواع گوشی موبایل
وبلاگ دوست خوبم زهره
وبلاگ دیوانه ی عاشق
وبلاگ تینا عزیزم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS






Powered by WebGozar