|
بدانید که خدا هر کجا که باشید با شماست فقط کافیست او را صدا بزنید او مثل ما انسانها بی وفا نیست ...! |
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط سروش آریان |
اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي 
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط سروش آریان |
اینجا آسمان ابریست،آنجا را نمی دانم اینجا شده است پاییز ، آنجا را نمی دانم اینجا فقط رنج است ، آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است ،آنجا را نمی دانم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط سروش آریان |
خوشبختی یك نت موسیقی جدا نیست بلكه دو نت است كه هر كدام به سوی دیگری جذب شده با یكدیگر سازگار می شوند و بدبختی آن زمان است كه صدای گوشخراشی شنیده می شود زیرا نت ها با یكدیگر هماهنگ نیستند 
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط سروش آریان |
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط سروش آریان |
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ی پاکي و صمیمیت محکوم به شکستن
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط سروش آریان |