تبليغاتX
یاد خدا را هیچ وقت فراموش نکنید .....!!!

یاد خدا را هیچ وقت فراموش نکنید .....!!!

بدانید که خدا هر کجا که باشید با شماست فقط کافیست او را صدا بزنید او مثل ما انسانها بی وفا نیست ...!

دو راهب ذن که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر میکردند سر راه خود دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت که از آن بگذرد. وقتی راهبان نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آنها تقاضای کمک کرد. یکی از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند. راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزیز، ما راهبان نباید به زنان نزدیک شویم. تماس با آنها برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتیکه تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.

راهب اولی با خونسردی و با حالتی بی تفاوت پاسخ داد: "من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و آن را رها نمیکنی

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


پادشاهی حکیم شهرش را فرا خواند و از او خواست که جمله ای برای او بنویسد که در همه لحظات آرامش بخش و تسلای روحش باشد.

حکیم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته ای را درون انگشتر پادشاه قرار داد و با او شرط کرد فقط زمانی آن را باز کند که احساس کرد به ان نیازمند است. چندی بعد جنگی میان آن شهر و شهر همسایه درگرفت؛ جنگی سخت که باید به دشواری از پس آن بر می آمدند.

متأسفانه جنگ رو به شکست می رفت و پادشاه _ خسته و درمانده _ بالای تپه ای به دام افتاد؛ و در اوج ناامیدی، به یاد انگشترش افتاد و آن را گشود و دید که در آن نوشته است: " این نیز بگذرد " و با خواندن این جمله جان تازه ای گرفت و با تمام وجود به نبرد ادامه داد و سربلند و پیروز از جنگ بیرون آمد.

زمان بازگشت به شهرش، مردم جشنی برایش برپا کردند و او را غرق در شادی ، سرور و گل کردند. پادشاه در پوست خود نمی گنجید؛ و در همین حال احساس بزرگی و غرور او را فرا گرفته بود، باز به یاد انگشتر افتاد.

آن را گشود و بار دیگراین جمله را دید : " این نیز بگذرد ".

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


تنها بازمانده‌ی یك  كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد.

او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود' به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود.

متاَسفانه بدترین اتفاق مممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟"

صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.

كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسید:

"شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟"

آنها جواب دادند:

" ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم."

وقتی اوضاع خراب می شود' نا امید شدن آسان است.

ولی ما نباید دلمان را ببازیم ' چون حتی در میان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


آرتور اشی (Arthur Ashe) قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟‌» آرتور در پاسخش نوشت:در دنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدایا چرا من؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم خدایا چرا من؟

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سروش آریان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به نام یگانه ی دوست

دل نوشته های یک غریبه
دوست دار شما((انتظار))

09179815714


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

گروه موزیک آوای جنوب
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته دوم مرداد 1388

هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385


آرشیو موضوعی

دانلود برنامه
عاشقانه ها
محرم
دانلود موزیک
داستان
خنده بازار


پیوندها

نرم افزار موبایل و کد های جاوا
کدهای خفن
انواع گوشی موبایل
وبلاگ دوست خوبم زهره
وبلاگ دیوانه ی عاشق
وبلاگ تینا عزیزم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS






Powered by WebGozar